یک روز پدری آمد و استقلال و آزادی را با خودش آورد
اینک تو ای تک سوار دشت آزادی
که پرچم صلح و آزادی را دست گرفته ای
تو
نشانی از پدر داری
بوی او را میدهی
و نگاهت مثل او مهربان است
و امروز
من جوانی پای در رکابم .
پشت دیوارهای شب
پشت درهای بسته جهان
که در آتش جنگ و ظلم میسوزد
با امیدی به بزرگی آسمان
و دلی عاشق به نور ولایت
با گرمای دلنواز سخنان تو ای رهبر آزاده
سبز میشویم و
طلوع خورشید جمعه ای سبز را
انتظار میکشیم .
طراح قالب: رضا امین زاده Powered By BLOGFA.COM